عروس ریحانه
این عروس خانم را عمو جان عیدی بهت داده خیلی دوستش داری ولی چون صداش زیاده قایمش می کنم یک روز صبح از خواب که بلند شدی گفتی کو عروس؟ انگار خوابشو دیده بودی من هم دلم سوخت دادم کلی باهش بازی کردی بعدش دوباره قایمش کردم. این جا هم با عروس خانم دست دادی تا باهم برقصین. ...
باغ کوچک خاله
خاله محبوبه یک باغ کوچولو ولی با صفا خریده دیروز همگی با هم نهار رفتیم اونجا خیلی خوش گذشت. بعد از ظهر تو و یاسمن و سحر و فاطمه کوچولو حسابی خوابیدین. این جا وقتی عکس می گرفتم سحر و فاطمه اینجا نبودن. ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
12:35
توپ بازی
دختر کدبانو
عزیز دلم دیروز می خواستم خونه را جارو بکشم نزاشتی همش می گفتی بده من جارو بکشم. وقتی تو، تو خونه هستی نمی زاری ظرف بشورم و یا جارو بکشم همش می خواهی که تو این کارها را بکنی. نمی دونم بزرگ بشی چی میگی.رو فرش که جارو مکشیدی وقتی روان حرکت نمی کرد می گفتی سنگینه. ولی رو کاشی راحت حرکت می کرد. دوست دارم عزیزم ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
12:06
ریحانه در شنبه بازار بندر انزلی
باغ انگور
جمعه به همراه زن عمو وعمو رفتیم باغ انگور زن عمو اینا تا برگ بچینیم. تو هم کمک می کردی ولی هر برگ را سه وچهار تکه می کردی می گذاشتی تو پلاستیک به طوری که به درد ته قابلمه هم نمی خورد. ...
ریحانه در ویلا
رویا نی نی ریحانه
این عروسک اسمش رویا است. تو خونه که تنها هستی با اون بازی می کنی اینجا تلویزیون را باز کردی و رویا را گرفتی طرفه تلویزیون تا نگاه کنه و همش به رویا می گفتی نگاه کن. ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
13:42













